العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

82

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

انجام مىدهم مانند سود بردن و سود رساندن تمام تجار به او اگر براى او تجارت و معامله نمايند البته اين معناى ششم بعيد است و قابل توجه نيست . 16 - كافى . . . امام پنجم عليه السّلام فرمود . خداوند ميفرمايد و عزّتى و جلالى و عظمتى و بهائى و علوّ ارتفاعى لا يؤثر عبد مؤمن هواى على هواه في شيء من امر الدّنيا الّا جعلت غناه في نفسه و همّته في آخرته و ضمّنت السّماوات و الأرض رزقه و كنت له من وراء تجارة كلّ تاجر . ( ترجمه‌اش مكرر گذشت ) بيان و توضيح معناى ( بهاء ) حسن و زيبائى است و منظور زيبائى و حسن معنوى است كه عبارت است از داشتن صفات كماليه و جمله ( جعلت غناه في نفسه ) به اين معنا است كه من در باطن او حالت قناعت و اكتفاء نمودن با آنچه به او بدهم قرار مىدهم نه اينكه مال و ثروتش را زياد كنم چون شخص ثروتمند حريص و آزمند از همه نيازمندتر است ( هميشه خود را نيازمند به بيشتر از آنچه دارد مىبيند ) . و بىنيازى واقعى همان قناعت و بىنيازى درونى و باطنى است بنا بر اين لفظ ( في ) براى علت و به معناى ( ل ) به كار برده شده زيرا آن حالت نفسانى و قناعت علت و جهت بىنيازى او شده است ) گر چه احتمال بعيدى دارد كه به معناى ظرفيت باشد و لفظ ( همّته ) به معناى عزم و تصميم و توجه قلبى است يعنى اراده و تصميم او را در امور اخروى قرار مىدهم كه در اين جمله هم ( في ) براى افاده عليت است و يا اينكه ( بنا بر ظرفيت ) معنا اين باشد . كه عزم و اراده او منحصر است در امور آن جهان و همت و عزمش هيچ وقت متوجه بدست آوردن دنيا نميشود . 17 - كافى . . . محمد وابشى گويد شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود . بترسيد از هواهاى خود همچنان كه از دشمنان و اعداء خود مىهراسيد هيچ دشمنى براى مردان سر سخت‌تر از پيروى هواهاى نفسانى و از محصول زبانهاى آنها نيست . بيان جمله ( احذروا اهوائكم ) اهواء جمع هوى است و اين لفظ مصدر است براى هوى مانند رضى يعنى دوست دارد و علاقه دارد . پس معناى مصدرى يعنى دوست داشتن ولى تدريجا اين كلمه به معناى آن چيزى كه مورد علاقه و دوستى انسان قرار گرفته ( مال جاه و مقام - ثروت . . . ) چه نيك باشد يا بد استعمال شده و بعدا در مورد چيزهاى بد كثرت استعمال پيدا كرده است . جوهرى ( يكى از اهل لغت ) گفته هواء بهر محل خالى و فضاى تهى اطلاق مىشود و در آيه قرآن كه هست وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ يعنى دلهاى آنها خالى و تهى است از عقل و فهم و خرد تهى است و هوى با الف كوتاه در آخر به معناى خواهش نفس است و در جمع‌بندى اهواء و هوى يهوى بكسر عين الفعل در ماضى يعنى دوست داشت . اصمعى گويد هوى بفتح